

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
سخنی کوتاه اما زیبا...!
آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...الیزابت برت برونینگ
دلم گرفته از این فاصله ها که به عمق دریا میشوند؛ تمام روزهایی که بی تو فردا میشوند ----------------------- دلم گرفته از تمام هست و نیست؛ بی تو شوق زندگی از برای چیست؟ ----------------------- دلم گرفته به وسعت دستهایت؛ از گریز از پای بستهایت ----------------------- دلم گرفته از تکرار که قصه را تنها نوشت؛ در فصل خواب، رویا را در هم شکست ----------------------- دلم گرفته، درختها نیز چو من غمگینند؛ در این روزهای سرد، بی برگ باز هم سنگینند ----------------------- دلم گرفته از تمام زندگی؛ از این تظاهر به عشق؛ تظاهر به بندگی ----------------------- دلم گرفته از عشقی که در هم شکست؛ از کوله بار غم که بر شانه هایم نشست ----------------------- دلم گرفته دلی که در نبودت باز بتو پیوسته است؛ نامت بر تاروپود قلبم تا عمق نشسته است ----------------------- دلم گرفته از هرآنکس که عشق را به سخره گرفت؛ حرمت اشک را در چشمان عاشق با طعنه سرشت ----------------------- دلم گرفته از خودم که خدا را از یاد برده ام؛ دست نیاز به سوی غیر برده ام ----------------------- دلم گرفته اما خدا باز هم بخشنده است؛ در فراموشی هم یادش زنده است ----------------------- دلم گرفته اما هنوز پر از ایمانم؛ بر این عهد پای بسته تا جانم. دوستت دارم
دلم گرفته


