

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
سخنی کوتاه اما زیبا...!
آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...الیزابت برت برونینگ
گفتن یا نگفتن خواستن یا نخواستن و عشق دستان مرا میگیرد و مرا به سوی رفتن های بیشمار گفتن های بیشمار و خواستن های بیشمار میبرد... شیدا عاشقانه میمیرم برات
رفتن یا نرفتن


