تبليغاتX
.:❤قدیمیترین وبلاگ عاشقانه*♠SheShe.Ir♠* - روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
درباره بلاگ

my

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

من...!

سایت شخصی من

فیسبوک

چت در یاهو

آرشیو بلاگ
دوستان من
نظرسنجی
آمار بلاگ

سخنی کوتاه اما زیبا...!

آنچه انجام می دهم و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که می ناب مزه انگورش را به همراه دارد و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...
الیزابت برت برونینگ

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت


روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

    زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
       آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

     مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

      عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

  پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

نوشته شده در 90/02/31 | دستنویس: محمد |