

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
سخنی کوتاه اما زیبا...!
آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...الیزابت برت برونینگ
نمیشه دل به هر کس داد... نمیشه از نفس افتاد پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد نمیشه شب به شب خوابید فقط کابوس وحشت دید نمیشه در سکوت خود صدای گریه رو نشید نمیشه غرق در غم بود ولی از گریه رو گردوند نمیشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا روشه نمیشه دل به هرکس داد... نمیشه دل به هرکس بست نمیشه رفت و راهی شد رسید اما به یک بن بست چه رسم ناهماهنگی, همیشه رسم تقدیره نمیشه بود و عاشق بود واسه عاشق شدن دیره
گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه


