تبليغاتX
.:❤قدیمیترین وبلاگ عاشقانه*♠SheShe.Ir♠*
language_ch فارسي English
! سلام و خوش آمديد
عشق هميشگي است اين ما هستيم که ناپايداريم }
عشق متعهد است مردم عهد شکن
{عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند
لئوبوسکاليا
90/11/26
عنوان مطلب : تولد 6 سالگی

سلام دوستان گلم

امروز تولد 6 سالگی این وب هست... چقدر زود شد 6 سال و الان نمیدونم بابت این تولد خوشحال باشم یا ناراحت.

با تولد وبم قالب وب رو هم عوض کردم و سایت شخصی خودم هم دوباره فعال شد دوستان نازنینم


و امروز 6سال... 6سال گذشت...6سال در این وب از تو گفتم... از تو گفتم و از تو گفتم

کاش میدانستی جایی فقط و فقط صحبت از توست.کاش میدانستی کسی سالهاست جز نام تو چیز دیگر  نمی گوید.کاش میدانستی و کاش میدانستی

شیدای نازنینم دلم همانند روزهای اول برای تو میتپد و لحظاتی را برای دیدار تو غمناک میگذرانم.

دلم برات تنگ شده عزیز دلم...کاش بودی...کاش بودی تا صدای ناله این دل امیدوار را ساکت میکردی...این دلتنگی لعنتی سکوت رو در لبان خوانده و نمیداند با چه واژه ای این دلتنگی را بیان کند.

روزای این 6سال رو داشتم مرور میکردم... آیا تو هم همانند من میتوانی 6 سال چشم به در بدوزی؟ 6 سال است که وقتی خیلی دلتنگت میشوم در بالکن اتاقم مینشینم و سیگار روشن میکنم و به همان راهی که همیشه میومدی نگاه میکنم که شاید بیایی و من را از این روزهای همیشه سرد پائیزی رها کنی.

چه بگویم؟از کدام لحظات این 6 سال بگویم؟از آن گریه ها؟یا از آن سکوت های پر از حرف؟

تنها امیدوارم که یک سالی باهم تولد این وب را جشن بگیریم.


دوستت دارم


!!!...
 
90/11/21

مي زند بــاران به شيشــــه               شـــيشه امـا سرد سنگيــن
بي تفاوت تلخ و خامــــوش               شايد از يک غصه غمگين
شيـــشه در اوج ســپـيـــدي               خستـــه از دلواپــسي هــــا
مــن نشسته گنگ و مبـــهم                مي رســـم تا عمق رويـــا
آسـمـــان هــمچــو دل مـــن                خيـس خيــس از بي وفايي
بـــــر لبـــم نـــام تـــــو دارم                اي بـــــهار من کجايــــــي؟
تا به کي چون شيشه ماندن                در نـــگاه قـــاب تصويــــر
مــــن همه ميـــل رسيـــــدن                دل ولي بســته به زنــــجير
آمــــدم تــــــا چشمـهايـــــت                 در دلــم عشقـــي بــــکارد
تـو ولي گفتـــي که بـــر گرد                شيشـــه احساســـي نـــدارد

دوستت دارم

!!!...
 
90/11/14
عنوان مطلب : دلم گرفته


دلم گرفته از این فاصله ها که به عمق دریا میشوند؛ تمام روزهایی که بی تو فردا میشوند

-----------------------

دلم گرفته از تمام هست و نیست؛ بی تو شوق زندگی از برای چیست؟

-----------------------

دلم گرفته به وسعت دستهایت؛ از گریز از پای بستهایت

-----------------------

دلم گرفته از تکرار که قصه را تنها نوشت؛ در فصل خواب، رویا را در هم شکست

-----------------------

دلم گرفته، درختها نیز چو من غمگینند؛ در این روزهای سرد، بی برگ باز هم سنگینند

-----------------------

دلم گرفته از تمام زندگی؛ از این تظاهر به عشق؛ تظاهر به بندگی

-----------------------

دلم گرفته از عشقی که در هم شکست؛ از کوله بار غم که بر شانه هایم نشست

-----------------------

دلم گرفته دلی که در نبودت باز بتو پیوسته است؛ نامت بر تاروپود قلبم تا عمق نشسته است

-----------------------

دلم گرفته از هرآنکس که عشق را به سخره گرفت؛ حرمت اشک را در چشمان عاشق با طعنه سرشت

-----------------------

دلم گرفته از خودم که خدا را از یاد برده ام؛ دست نیاز به سوی غیر برده ام

-----------------------

دلم گرفته اما خدا باز هم بخشنده است؛ در فراموشی هم یادش زنده است

-----------------------

دلم گرفته اما هنوز پر از ایمانم؛ بر این عهد پای بسته تا جانم.

دوستت دارم

!!!...
 
90/11/04
عنوان مطلب : بادکنک عشق
سلام دوستای گلم

چند وقتی نبودم و نیومدم بهتون سر بزنم و یا جواب نظرات رو ندادم...نزارید رو حساب بی معرفتی...بزارید رو حساب این زندگی که وقتی برامون نمیزاره تا یکم به دوستای گلمون برسیم.

خیلیها نظر گذاشتید واسه پست قبلی و درخواست آهنگ رو کردید تصمیم گرفتم این آهنگ رو تو وبلاگ خودم بزارم، هم برای گوش کردن و هم دانلود...الان موزیک وبلاگ همین آهنگ هست که میتونید گوش کنید و لینک دانلود هم اینجا قرار میدم برای دوستای نازنینم.

لینک دانلود آهنگ ستار

حالا بریم سر درد و دل خودمون;

یادش بخیر روزهائی نه چندان دور دست در دست هم بادکنک عشق را بر آسمان رهائی میدادیم تا اطرافیانمان از حضور عشقی گرم باخبر شوند.

آن روزها با بوسه های عاشقانه این بادکنک را باد میکردیم و با گرمای دستان خودمان آن را گره میزدیم و با درآغوش گرفتن همدیگر آن را به آسمان میفرستادیم. بادکنکها خوشحال و سرخوش بودند...آسمان آنجا آبی و دلنشین بود و زمین آنجا فرشی از گلهای خداوند.

چه زیبا بود...چه زیبا بود و چه زیبا بود

امروز با غم دوریت بادکنها را باد میکنم و با دلتنگی حضورت آنها را گره میزنم و با پاک کردن اشکهایم آنها را به آسمان میفرستم که شاید یکی از آنها به دست خداوند برسد و بداند اینجا موجودی سرا پا غرق عشق است ، عشقی که از خود خداوند به ارث برده است و امیدوار است همان خداوند روزی این موجود را در آغوش بگیرد و با دستان گرمش اشکهایش را از گونه هایش پاک کند و با یک لالائی زیبا او را به خواب ببرد.خوابی که دیگر بیداری نداشته باشد.


دوستت دارم

!!!...
 
90/10/24
سلام دوستان گلم و همراهان همیشگی

انقدر گفتید قالب جدید قشنگ نیست مجبورم کردید دوباره قالب قدیمی رو بزارم با اینکه خودم از قالب جدید خیلی بیشتر خوشم میومد چون با تمام قالبهای وبلاگها متفاوت بود اما دیگه چه کنیم حرف شما برام ارزش داره.

این بابت قالب... شعر این پست مال یکی از ترانه های ستار هست که اسم شاعر رو نمیدونم،من این آهنگ رو با تمام وجودم دوست دارم و سالهاست باهاش زندگی میکنم.فقط خواهشا رو هوا نگید قشنگه...دوست دارم کسی که واقعا این شعر رو درک میکنه بیاد بگه قشنگه.

در دل کوه غرور بر سر قله ی کوه

قلعه ای از فولاد قد کشیده سوی نور

کسی از این همه مرد دستی از این همه دست

فاتح قلعه نشد نه به تدبیر و نه زور

روح من آن کوه است دلم آن قلعه ی سرد

که ندارد به درون ترس شکست

هردم از جوشش خشم یا غم و کینه و مهر

میرود برج دلم دست به دست

آه ای عشق و امید باطل فتح کن قلعه ی فولاد دلم

دلم از کینه و نفرت پوسید برس ای عشق به فریاد دلم

دوستت دارم

!!!...
 
90/10/19


آسمان آن شب کمی آشفته بود
ماه غمگین بود و گویا خفته بود

سایه بود و خالی از مهتاب شب
من اسیر غم در آن گرداب شب

دل ز نوش غم چو مستان گشته بود
سوز دل سوز نیستان گشته بود

بغض من بشکست آنشب ناگهان
از صدای ساز بی وقت شبان

راز من بر هر کسی شد آشکار
آنشب از بس بود این دل بی قرار

باز لیلی راه را گم کرده بود
بهر هر مجنون تبسم کرده بود

باز باید عاشقی بی می شوم
باز یک بازیچه دست نی شوم

سینه ام را وقف سوز نی کنم
بهر این دل ناله و هی هی کنم

بخت بد دیگر برایم رو شده
پشت هم غم ها که تو در تو شده

عشق با او برگ پایانی نداشت
خشک چشمم ذره بارانی نداشت

این خراب آباد دل آباد بود
کوه ویران،برد با فرهاد بود

عشق بر هر کس سرایت کرده است
از جدایی ها روایت کرده است

حاصلش تنها فقط رسوا شدن
ناگهانی غرق در غم ها شدن

من ندانستم دو چشمم کور بود
خواب و رویایی سراسر شور بود

در خیالی خام همچون حور بود
آشنایم بود و لیکن دور بود

صورتم بهرش پر از چین گشته است
یارم از آن کدامین گشته است

با خیالش صبح را شب میکنم
شب به شب از دوریش تب میکنم

تب به من حال رهایی میدهد
نوشداروی جدایی میدهد

رقص اشک و آه بر چشم ترم
رقص شبنم های تب بر پیکرم

از جدایی پایکوبی میکنند
بهر این دل کار خوبی میکنند

سوز دل از آتشش فریاد شد
سرنوشتم بدتر از فرهاد شد

با توام فرهاد شیرینت چه شد
آرزوی پاک دیرینت چه شد

باز کوه بیستون در انتظار
مرگ شیرین حیله دشمن تبار

هان ای مجنون چرا اینگونه ای
دیده ات پر خون چرا اینگونه ای

باز برخیزید از خواب گران
باز مستی سر دهید ای عاشقان

در خیالم با که میگویم سخن
ای دل مجنون چه می خواهی ز من

لیلی و مجنون فقط افسانه بود
آه مجنون این دل دیوانه بود

بعد از این بر او نیم عاشق تبار
نیست با این بیستون ها هیچ کار

کاش میدانستم این را پیشتر
هر که عشقش بیش دردش بیشتر

شک ندارد دل پشیمان میشود
در شبی تنها پریشان میشود

آن زمان دل از مداوا خسته است
لیک بر یاری دگر دلبسته است

با تشکر از دوست عزیز (مجید مظاهری) بابت ارسال این شعر و تشکر از دوست محترمشان بابت گفتن این شعر خیلی زیبا

!!!...
 
90/10/14
عنوان مطلب : دلم تنگته

با حس عجیبی ، با حال غریبی  دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت دلم تنگته

گله بی گلایه ، بدون کنایه  دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی  دلم تنگته

تو جایی که هیشکی ، واسه هیشکی نیستو ، همه دل پریشن!

منه دل شکسته ، با این فکر خسته  دلم تنگته

با چشمای نمناک ، تر و ابری و پاک  دلم تنگته

ببین که چه ساده ، بدون اراده  دلم تنگته!

مثله این ترانه ، چقدر عاشقانه دلم تنگته

دلم تنگته …

دوستت دارم

!!!...
 
90/10/07
عنوان مطلب : سپردمت به روزگار ..


هر بلا سرم بیاد از عشق و دلدادگیمه
از این دل پر زده و از این همه سادگیه
ای دل من تو هم بشو یه بی وفا مثل همه
کی مثل تو توی شب ها پر از عذاب و ماتمه
هیچ کسی اشکامو ندید هر کی اومد ازم برید
اما یکی به راحتی دل ساده مو خرید
چطور دلش اومد بره اون که میگفت عاشقمه
هر چی عذاب بده منو بهش بگین بازم کمه
هر چی بلا تو دنیا بود سرم آوردی به خدا
تو رو خدا یه کاری کن برو بشو ازم جدا
جدایی خیلی بهتره واسه دلم اینو بدون
تو هم برو سوی خودت با هر کسی خواستی بمون
شکسته شد صافی دلم نشسته اشک رو گونه هام
آروم آروم دارم میرم بگذرم از گذشته هام
گذشتم از نگاه تو سپردمت به روزگار

سپردمت به روزگار ...

دوستت دارم

!!!...
 
90/09/30

دیری است آوازهای من

از زخمه ساز نام تو آغاز می شود

وز دوریت گل واژه های اشک

از ابرهای حنجره ام لب باز می کند

ای گمشده

ای دورتر ز خاطرات کودکی

اینک میان جنگل فراق تو

این ساز خسته ام

دیوانه وار آوازهای بی قرار را

برزین بالهای خاطره ام رم می دهند

من می مانم من می مانم

با نام تو با یاد تو با روزهای دیدنت

با روز سخت رفتنت

و باز می بینمت به روی زلف باد

که به دوردستها خیره گشته ای

و ابرهای سوگوار به روی شانه های تو

سرود گریه ساز کرده اند

نرو نرو نرو

بمان برای روزهای خستگی

برای روزهای پرخیال شب

بمان.....

دوستت دارم

با تشکر از زهرا خانوم برای ارسال این شعر زیبا

!!!...
 
90/09/21
عنوان مطلب : باز دلتنگ شده ام
شاید خنده دار باشد ولی آن روز صدای قدمهایت را میشنیدم که برای دیدن من بر میداشتی،و من به شوق دیدن تو هیچ نفهمیدم و تو رفتی و من را باز در فکر فرو بردی و دلتنگم کردی.زخم کهنه شده را با آمدنت تازه کردی و لحظه هائی است دوباره با زخمش درد میکشم و باز صبر...صبر...صبر.با خود میگویم کاش نیامده بودی ولی کمی که بیشتر فکر میکنم دیدارت برایم زیبا بود و دردناک.




دلم دوباره در انبوه خستگي ها ماند

گــــرفت آينــــــه ام را غـبار دلتنگي

شکست پشت من از داغ بي تو بودنها

به روي شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگي

درون هاله اي از اشک مانده سرگردان

نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگي

از آن زمان که تو از پيش ما سفر کردي

نشسته ايم من و دل کـــــنار دلتنگي

دوستت دارم

!!!...
 
90/09/13

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست

سلام،بعد از سالها باز اومدی...وقتی صورتت رو دیدم انگار هزاران سال بود ندیده بودمت...برام یک غریبه بودی...نفهمیدم چی دارم بهت میگم...فقط تو شوک بودم و داشتم باهات حرف میزدم و فقط دوست داشتم باهات حرف بزنم...یک دقیقه هم شاید نشد ولی من به اندازه این 5سال و خورده باهات حرف زدم...چی گفتم نمیدونم فقط و فقط میدونم داشتم باهات حرف میزدم... و تو رفتی و من...

نزدیک به 18 ساعت میگذره که 1دقیقه بعد از 5سال در کنارم بودی و من همچنان در شوک حضور تو در کنارم هستم.کاش وقتی دیروز اومدی خبر برگشت همیشگیت رو برام میاوردی.وای که از دیروز نمیدونم کجام و دارم چیکار میکنم.

نمیدونم چرا باز اومدی ولی خوشحال شدم هنوزم درون گوشه کوچکی از زندگیت هستم که بعد از 5سال بهم سر زدی و همین برای من کافی است.

دوستت دارم

!!!...
 
90/09/07


بودنم را هيچ کس باور نداشت


هيچ کس کاري به کار من نداشت


بنويسيد بعد مرگم روي سنگ


با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ


او که خوابيده ست در اين گور سرد


 بودنش را هيچ کس باور نکرد


دوستت دارم

!!!...
 
90/08/30

همیشه فکر میکردم عشق فقط تو قصه هاست..

منو چه به عاشقی....اما نمیدونستم یک روز اون قصه ها سراغ من هم میاد و روزگار بس ناخوش رو باید تجربه کنم.عشق به خودی خود زیبا و درد آوره.

زیباییش لحظه بودنش و نبودنش لحظه دردآورش.

و من سالهاست در لحظات دردآور این عشق لعنتی غرق شدم و مثل مرداب منو هی به سمت خودش میکشه

شاید سالها گذشته باشه ولی همچنان این عشق لعنتی جوون مونده و هر روز تازه تر میشه.و من یک عمر موندم منتظر...منتظر لحظاتی زیبا مثل گذشته...آیا آن روزها تمام شده هستند یا دوباره متولد خواهند شد؟

همیشه چشم به در بودم ولی این در لعنتی هیچوقت بازنشد و صدای قدمهاشو هیچوقت نشنیدم.خیلی زود گذشت...هی

کسی نیست جوابی برای من پیدا کنه؟کسی میدونه کی میاد؟

بابا من هنوز نشستم منتظر...نه انگار بازهم کسی صدای مارو نمیشنوه...

بیخیال/زیاد حالم خوب نیست/یه مشت چرت و پرت نوشتم


دوستت دارم

!!!...
 
90/08/21
عنوان مطلب : بهار من گذشته شاید


چرا تو جلوه ساز اين،

                          بهار من نمي شوي؟
چه بوده آن گناه من،
                        كه يار من نمي شوي؟
             
                                                       بهار من گذشته شايد

شكوفه ي خيال تو،
                      شكفتـــــــه در خيال من
چرا نمي كني نظر،
                      به زردي جمـــــــــال من؟

                                                        بهار من گذشته شايد

تو را چه حاجت
             نشانه ي من
                     تويي كه پا نمي نهي به خانه ي من
       
                                         چه بهتر آنكه نشنوي ترانه ي من

نه قاصدي كه از تو آرد،
                             گهي به سوي من پيامي
نه رهگذاري از تو آرد،
                             بــــــــراي من گهي پيامي

                                                        بهار من گذشته شايد


دوستت دارم

!!!...
 
90/08/14
عنوان مطلب : نگاه 360 درجه

در این روزها کسی برای دوست داشتن تره هم خورد نمیکند.کسی برای احساسات پاک اشرف مخلوقات ارزشی را قائل نمی شود.

چه بر سر ما آمده است؟با خودمان چه داریم میکنیم؟آیا در زمین بمب نفرت و کینه و طمع منفجر شده است؟

چشمها را بسته ایم و جز خودمان به کسی نگاه نمیکنیم...فروتنی را به خاک سپرده ایم.عشق ورزیدن را زنده به گور کرده ایم.

دیگر نقطه ای از بهار در زمین دیده نمیشود همه جا زمستانی سرد و درد آور شده است.دیگر پرندگان آواز زیبای بهاری را نمیخوانند.

دیگر کسی درباره عسق داستانی نمی نویسد.یعنی دیگر لیلی و مجنونی وجود ندارد یا اینکه کسی دیگر اینگونه داستانها را نمیخواند؟

نمی دانم چه شده است فقط این را میدانم زمین دیگر زیبا نیست


دوستت دارم

!!!...
 
90/08/07
عنوان مطلب : من می ترسم...



در روزهائی که دلم شکسته بود یاد حرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت:
پینوکیو! چوبی بمان
آدم ها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست
..........................................................................................
دلم یک غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم...
تا کمی کم شود این همه بار! بعد بلند شود و برود... انگار نه انگار
نبود ، پیدا شد...آشنا شد، دوست شد... مهر شد، گرم شد...
عشق شد، یار شد... تار شد،بد شد...رد شد، سرد شد....
غم شد،بغض شد... اشک شد، آه شد...دور شد، گم شد...
قرارمان یک مانور کوچک بود!
قرار بود تیرهای نگاهت ، مشقی باشد.اماببین ، یک جای سالم بر قلبم نمانده است.
حرف هایم پر از خیال است، ته خیال هایم پر از ترس است و ترسم ، پر از تو !
تو که در انتهای دو خط موازی خیال هایم ، به دنبال بی نهایت می گردی، ته خیال هایم همیشه تو هستی و من می ترسم...

دوستت دارم

!!!...
 
90/07/28
عنوان مطلب : دلم گرفته


دلم گرفت از آسمون      هم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمه             دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی         تلخه بهت هر چی میگم

من به زمین و آسمون      دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباس که من   دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها             دردمو فریاد بزنم

از این همه دربه دری           تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی           این انتهای طاقته

از این همه در به دری    به لب رسیده جون من

به داد من نمی رسه          خدای آسمون من
دوستت دارم

!!!...
 
90/07/21
عنوان مطلب : سکوت


دیگر حرفی برای گفتن و نوشتن ندارم،همه حرفهارا گفته ام...سیگاری روشن میکنم و به عکس تو خیره میشوم،کمی به گذشته سفر میکنم و به زمانی میرسم که حرفی از جدائی بر لبانت نبود...تمام واژه ها جز جدائی بود،نگاهت بوی جدائی نمیداد و روزگار زیبائی بود.اما غافل از این روز.

از این روز دلتنگی...از این شب خشک...از روز زرد و از این ثانیه های طاقت فرسا.

و چه زود سالهائی را بی تو گذراندم،و تو چه زود مرا فراموش کردی.گله ای ندارم از فراموشیت.اما ازخاطرات،افکار،احساسات گله دارم.

گله ای نیست...گر گله ای هست دگر حوصله ای نیست.تمام


دوستت دارم

!!!...
 
90/07/14

میبینم... در همین حوالی میبینم روزی را که خواهی بود در کنارم و من تورا عاشقانه به آغوش خواهم کشید و دستان لطیف تو را لمس خواهم کرد.

میبینم آن روزی را که با لبهای زیبا اسم من را صدا خواهی کرد و گوشهای من صدای زیبای تورا خواهند شنید.

مبینیم آن روزی را که چشمان گیرای تو در چشمان من خیره میشود و در سکوتی پر از مفهوم همدیگر را نگاه خواهیم کرد.

میبینم در این فصل خزان من با تو بر روی برگهای زرد دست در دست هم قدم میزنیم  و گرمای دستانت من را گرم خواهند کرد.

چه رویای زیبائی بود حتی برای لحظه ای

!!!...
 
90/07/07


دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری ...!!

دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت...

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام !

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرنده ام ؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ......

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...!!

می‌خواهمت هنوز

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند .

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که...

حتی اگر چشمانت بیگانه را بنگرند ,

حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند ,

می ‌خواهمت هنوز ...

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که ...

دلتنگت شده ام به همین سادگی
شیدا

!!!...
 
90/06/31
عنوان مطلب : پیغام دوست داشتن


ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم می رساندیم

نمی دانم ، نمی دانم آن سو برای تو تکه چوبی بود؟

من که آنجا جنگلی را به آتش کشیده بودم



دوستت دارم شیدا

!!!...
 
90/06/26

آن هنگام که باد پایئزی آخرین تازیانه خود واپسین خاطره تو را بی رحمانه از من ربود ،ارامتر از افتادن برگ خواهم گریست و در آن زمان سخت و تنها  معجزه ای کوچک خواهد توانست به تو بفهماند که رنگ چشمان خیس من پشتیبان توست.

آرزو دارم به پاس ساعتی که با هم  بودیم قلبم را هدیه کنم که قلب من از قلب مهربون تو بیمتر تر و رنجورتر است آرزو دارم پرنده سعادت و اقبال را هدیه کنم که سالهاست بال پرنده سعادت و  اقبالم شکسته است

!!!...
 
90/06/21
عنوان مطلب : بی تو دلم می‌گیرد


بی تو دلم می‌گیرد

و با خودم می‌گویم

کاش آن یک بار که دیدمت

گفته بودم

که بی تو گاه دلم می‌گیرد

که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود

که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند

اما نمی‌گفتم

که این «گاه» ها

گهگاه

تمامِ روز و شب من می‌شوند

آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد

درست مثل همین روزها

!!!...
 
90/06/10
عنوان مطلب : همیشه در کنارمی

روزهائی است تمامی خاطرات شیرین با هم بودنمان در ذهن مخدوش من میگذرد.خاطراتت همچون بهاری سبز برایم دلنشین است...همچون بچه شیرخواره با نمک...همچون عشق مادر به فرزند بی همتا...و همچون مرگ یک عزیز تلخ.

تلخی خاطرات تو بخاطر بودن خاطراتش است...زیرا دیگر نمیتوان آنها را با تو تجربه کرد...وچه زود روزهای شیرین آدمی به خاطرات تبدیل میشوند.

ولی خاطراتت را همانند یک رگ در بدنم نگه داشته ام و روزها و شبها را با آنها میگذرانم.گاه غمگین میشوم...گاه شاد و گاه به فکر فرو میروم و گاه سکوتی میکنم که دل خدا نیز به درد می آید.

میدانم که دیگر لحظه ای در کنار من نخواهی بود و میدانم شاید لحظه ای هم در خاطراتت جائی ندارم،اما امیدوارم.امیدم به آن نیروی برتری است که نامش خداست.

شاید در کنارم نباشی اما به همین نیروی برتر قسم همیشه در کنارمی.

!!!...
 
90/06/05
عنوان مطلب : پیراهن عشق


سالهاست پیراهن عشق را بر تن کردم.پیراهنی که به سلیقه خودم انتخاب نشده است.نمیدانم بهم می آید یا نه.
تا قبل از جدائی تو رنگ خوبی داشت...رنگهای دلنشین.اما از وقتی تو رفته ای این پیراهن به 2 رنگ تبدیل شده است.رنگ دلتنگی و تنهائی
با این پیراهن روزهای خوب و بدی را تجربه کرده ام.خاطراتی به تلخی تنهائی و خاطرات شیرینی همانند لبخند زیبای تو.اما چند وقتی است که انگار هر روز این پیراهن برایم تنگ تر میشود و نفسهایم به سرعت کاهش میابد.نمیدانم که چه بر سر این پیراهن آورده ای که حتی اگر نفسهایم را بگیرد او را از تن خود جدا نخواهم کرد.
حال نیز این پیراهن خوش بو را دوست دارم.وقتی به پیراهنی که تو  بر تنم کردی نگاه میکنم،چشمان زیبای تو،لبخند های شیرین،طعم خوب بوسیدن تو،اشکهای نادیده من،لب پر از حرف و سکوت من،تنهائی سوزناک،شبهای سرد و.... را میبینم.
شیدای نازنینم این پیراهن را فراموش کردی؟پیراهنی به نام عشق...پیراهنی که چشمان تو برایم انتخاب کرد.حال دیگر این پیراهن را پسند نمیکنی؟

عاشقانه میمیرم برات گلم

!!!...
 
90/05/28
عنوان مطلب : چه زمستانی بود



آن شب از سردی دستان تو لرزید تنم

و بخاری ز دهان خارج شد

و نشست روی آن شیشه شفاف حیاط

پشت آن شیشه تو را می دیدم

دم در ، کنج حیاط

تو نگاهم کردی ...

با همان دست یخم روی بخار

من نوشتم که تو در قلب منی

و تو خواندی از دور...

و ندیدی لرزش لبها را

و تو رفتی آن شب...

دانه هایی چو بلور از هوا میبارید

سوز آن روز هنوز

شده سوز دل من

چه زمستانی بود

که هنوزم از خواب ، من نگشتم بیدار....

!!!...
 
90/05/20
عنوان مطلب : تو را میدانم کجایی

من رویا پردازی نمیکنم
آدم هایم از من دورند
من وابسته تر از آنم که کسی را رها کنم
این بود که من مرز رویا و واقعیت را رها کردم
نمیدانم کجایم
باور کن
تو را میدانم کجایی
همین جا جلوی من
همیشه
ولی خودم را نمیدانم
گم که میشوم
به سراغت می آیم
و میفهمم سال هاست که دیگر نیستی
بر میگردم
به دنیای خیالی امن و گرم بودنم

!!!...
 
90/05/07
عنوان مطلب : دلتنگم


دلتنگم...دلتنگ روزهای با هم بودنمان ...دلتنگ تو...دلتنگ من...دلتنگ لبخندهایمان

دلتنگ صدایی هستم که هربار مرا به نام صدا می زد و چشم هایی که هر بار خیره به  من می ماند

دلتنگ دست هایی هستم که نوازشگرم بود وشانه هایی که تکیه گاه دلتنگیم...!

دلتنگم...دلتنگ ِتو...

اما امروز نه دستی هست که نوازشم کند و نه شانه ای که تکیه گاهی باشد برای دلتنگیَم...!

امروز عجیب دلتنگم و تو نیستی...

امروز می خواهمت و تو نیستی...

امروز چشم هایم تو را می خواهد،لب هایم نام تو را فریاد می زند،و دستانم عجیب دلتنگ لمس ِ دست های گرم توست...

اما تو نیستی.....

!!!...
 
90/04/30
عنوان مطلب : رفتن یا نرفتن


رفتن یا نرفتن

گفتن یا نگفتن

خواستن یا نخواستن

و عشق

دستان مرا میگیرد

و مرا به سوی رفتن های بیشمار

گفتن های بیشمار

و خواستن های بیشمار

میبرد...


شیدا عاشقانه میمیرم برات

!!!...
 
90/04/18


 دوباره دلم برایت تنگ شده است ، دوباره دلم هوای تو را کرده است.
دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی و من نیز برایت از عشق بگویم.
بگویم که خیلی برایم عزیزی ، برایم بهترینی.
دلم تنگ است و تو نیستی ، باید با این دلتنگی بسازم و بسوزم.
دلم تنگ است برای راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه به آن چشمهای زیبایت.
فاصله بین من و تو غوغا می کند و این قلب را دلتنگتر می کند.
کاش در کنارم بودی ، خیلی دلم گرفته است.
وقتی دلم تنگ می شود در گوشه ای مینشینم و به یاد آن لحظه که در کنارمی اشک میریزم.
کاش همیشه در کنارم بودی و حتی یک لحظه نیز از من دور نمیشدی.
این دل بدجور بهانه تو را میگیرد ، نمی دانم چگونه با این دل بهانه گیرم بسازم!
دلم هوایت را کرده است ، تک تک ثانیه ها را میشمارد تا لحظه دیدار فرا رسد.
لحظه ای که همیشه برایم زیباترین لحظه زندگی ام بوده است.

!!!...
 
90/04/13
عنوان مطلب : عاشق شدم به چشمات


یه شعله شکسته
یه شمع رو به بادم
خسته از این زمونه
فریاد گریه دارم

عاشق شدم به چشمات
دادم دل و به رویات
رفتی و پا گذاشتی
به سادگی رو حرفات

با یاد تو همیشه
عمرم تموم نمیشه

تموم زندگیمو
به چشمای تو دادم
عمری به پات نشستم
دل به کسی ندادم
منتظرم که روزی
تو باشی در کنارم

!!!...
 
90/04/02
عنوان مطلب : عشق...


از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش؟

از نسيمی که پیام آور توست ؟

 از بهاری که مرا رسوا ساخت ؟


از خدائی که خودش می داند ؟

 عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند

!!!...
 
90/03/29
عنوان مطلب : هیچ چیز مهم نیست


خیلی نزدیک مهم نیست چقدر
نزدیک تر از قلبت نمی تواند باشد
همیشه متکی به کسی که هستیم
 

و دیگه هیچ چیز مهم نیست


هرگز به این راه قدم نگذاشته بودم


عمر مال ماست
با راه و روش خودمون می گذرانیمش

 
تمام این حرف ها رو من فقط نمیگم

به من اعتماد کن ,

گشتم و در تو پیدا کردم


هر روز برای ما چیزه جدیدی هست

 
برای دیدی متفاوت چشم و ذهنت را باز کن

و دیگه هیچ چیز مهم نیست


هر کار هایی که انجام می دهند


برای چیزهایی که می دانند
فقط من می دونم
خیلی نزدیک مهم نیست چقدر

نزدیک تر از قلبت نمی تواند باشد


همیشه متکی به کسی که هستیم

 
و دیگه هیچ چیز مهم نیست

!!!...
 
90/03/19


نرفته قولم از یادم هنوزم ساده و صافم

دارم اندازه ی قلبت با اشکام عشق می بافم

تا روزی که تو بر گردی به این در خیره می مونم

مگر چه دوری از دستت تو دوسم داری میدونم

هنوز خالیه  جات  اینجا هنوزم من وفادارم

هنوزم توی این خونه من از هر چی دوتا دارم

یه وقتایی دوتا بشقاب میچینم  تو میگی سیرم

یه وقتایی بدون تو باهات مهمونی میگیرم

منم کابوس شبهاتو تویی رویای هر روزم

واسه هر شب دعا کردن دارم سجاده میدوزم

اگر پای درختی خشک با اشکام آب میریزم

خودم  حالیمه بی جونم ولی از عشق لبریزم

!!!...
 
90/03/12
عنوان مطلب : کجاییی عزیزم؟

سلام دوستان.در این پست میخوام چند تا از نظرات دوستان رو بزارم اینجا.این 3 تا رو انتخاب کردم و من به دلم خیلی نشست.و از نفس و سحر و عطیا تشکر میکنم.

اید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم من می توانم ! می شود !آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ...تا بعد ، بهتر می شوم فکری برای این دل آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین !خود را برای درک این ، صد بار تحسین میکنم کم کم ز یادت میروم...این روزگار و رسم اوست.(سحر)


به تنهایی کوله بار تنهاییم را به دوش می کشم ،حجم خالی تو چقدر سنگین است، از روی ناچاری به تو پل می زنم، در آشفته حالی چه رویای محالی است که تو، باری از دوشم برداری (نفس)


نگاه هايم♥حرف هايم♥و سكوتم♥نه هيچ يك اثري نداشتღهمه بي اثر بودღ
مي رودღبدون نگاهي ღ و من فكر مي كنم ღو به ياد مي آورمღ روزي را كه گفت " من هستم،تو هم باش "ღنگاهي مي كنم ღ من هستمღ کجاییی عزیزم؟ مي نشينمღ در كور سوي كوچه ي تنهاييღ روزها به صبرღ شب ها به انتظارღ گذر زمانღ گذر عمرღ گفتند چون مي گذرد غمي نيستღ گذشتღ اما با غمღ گفتند اين نيز بگذردღ گذشتღ اما سختღ حال چه كنمღ به چه شوقيღ به چه اميديღ گذرعمر را تماشا كنمღ در انتهاي كوچه ي تنهايي ღ

ღحرف آخر:ღ

!ღخواستم برای نبودنت دلتنگی کنم ღ
که خیالت آمد.....!!!! (عطیا)

!!!...
 
90/03/06
عنوان مطلب : کمی خودمونی تر

عاشقانه,وب عاشقانه,دلتنگی,تنهایی

و تو چه زود چمدان خود را بی صدا جمع کردی و به سفری رفتی که شاید دیگر بازنگردی.و من چه ساده و بی صدا در تنهایی خود ساکن ماندم.و چه دردناک عقربه های ساعت برایم به جلو هدایت میشوند و غم دوری تو بطور وحشیانه به طرفم حمله ور شدند و چه زیبا به آنها مینگرم.آری این احساسی کوتاه از ساعتهای طولانی من است.

خیلی دلم برات تنگ شده شیدا جان.در دورانی که پیشم بودی حتی برای لحظه ای هم فکر رفتنت به مغزم نمیرسید و فکر میکردم تا ابد مال منی ،ولی قصه تلخ زندگی تلخ تر شد و جور دیگه رقم خورد.ولی الان فکر که نه مطمئن هستم دیگه هیچوقت برنمیگردی و اگه امیدی به خودم میدم میدونم دارم سر خودم شیره میمالم.واکنش غمناکیه نه؟اگه اینکارو کرده باشی میدونی چقدر سخته سر خودتو شیره بمالی و با آگاهی اینکارو بکنی.ولی من ....

فقط در آخر این نوشته برات بهترینهارو آرزو میکنم و به قول یکی از دوستان که زیاد به این وب میاد بهترینها برات اتفاق بیفته. دوست دارم

!!!...
 
90/02/31


روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

    زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
       آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

     مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

      عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

  پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت

!!!...
 
90/02/22
عنوان مطلب : وارث عذاب عشق



همه ی ما وارثیم، " وارث عذاب

عشق "

سهم اون کس بیشتره، که میشه

خراب عشق...

سوختن و فریاد زدن، اینه رمز و راز

عشق...

وقت از خود مردنه، لحظه ی آغاز

عشق...

!!!...
 
90/02/19

 از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

 گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

 هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست 

دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

 هر چند که تا منزل تو ، فاصله ای نیست

 فاصله ای نیست

!!!...
 
90/02/08


بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
بیا دوباره در اینباره اشتباه کنیم

من و تو ایم که تنها گناهمان عشق است
عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم

تمام دفترمان را غزل غزل با عشق
کنار نامه ی اعمالمان سیاه کنیم

من و تویی که چنان مثل شیشه شفّافیم
که روشن است اگر توی سینه آه کنیم

عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم
اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم

بیار سفره لبخند و بوسه ات را تا
بساط یک غزل تازه روبه راه کنیم

برای رویش یک شعر عاشقانه ی محض
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم

!!!...
 
90/02/02
عنوان مطلب : 27 فروردین 1385

27/فروردین/1385 روزی هست که رابطه من و شیدا تموم شد.امروز شد 5سال و 5روز.5سال گذشت و من چه روزها و شبهایی که نداشتم.هیچوقت اونهایی که باعث این اتفاق شدند رو نمیبخشم.شاید خیلیها بگن بخشش چی میشه پس؟جواب:بخشش به چه قیمتی؟من خیلی راحت به هزاران بلا مبتلا بشم و خیلی راحت ببخشم؟نه بخشش جا و اندازه خودش رو داره.تو هم جای من باش و 5سال عین من زندگی کن اگه بخشیدی من هم میبخشم.اگه خدا حق منو نگیره باید به بزرگیش شک کرد.ولی مطمئنم این اتفاق روزی میفته چون من به بزرگیش شکی ندارم.

بعضی وقتها پیش خودم میگم کاش من هم مثل خیلی از آدمها عشقی برام وجود نداشت و فقط یک دوست داشتن زودگذر بود (مثل خیلی از آدمهای امروزی).ولی بعضی وقتها هم افتخار میکنم به عاشقی.چون حتی خود خدا هم عاشق عشقه.

خلاصه خدا ما همچنان تو جاده ای که مارو انداختی راهمونو ادامه میدیم بقیش با خودت.

!!!...
 
90/01/31
عنوان مطلب : دلم تنگ است


دلم برات تنگ شده شیدا ولی...

!!!...
 
90/01/21

عاشقانه,دلتنگی,تنهایی,جملات عاشقانه

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم

دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

سر روی شونه هایت بگذارم

از عشق تو.....از داشتن تو...

اشک شوق ریزم 

منتظر لحظه یی مقدس که تو را در آغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم 

آری , عاشقانه دوستت دارم شیدا

!!!...
 
90/01/13
عنوان مطلب : یه شعله شکسته

یه شعله شکسته یه شمع رو به بادم

خسته از این زمونه فریاد گریه دارم

شده فضای سینه سیه چو روزگارم

از همه دل بریدم دل به کسی ندادم

عاشق شدم به چشمات دادم دل و به رویات

رفتی و پا گذاشتی به سادگی رو حرفات

با یاد تو همیشه عمرم تموم نمی شه

تموم زندگیمو به چشمای تو دادم

عمری به پات نشستم دل به کسی ندادم

منتظرم که روزی تو باشی در کنارم

!!!...
 
90/01/06
عنوان مطلب : شب آغاز هجرت تو

شب آغاز هجرت تو      شب در خود شكستنم بود

شب بی رحم رفتن تو        شب از خود نشستنم بود

شب بی تو شب بی من      شب دل مرده های تنهام بود

شب رفتن شب ماندن      شب دل كندن من از ما بود

واسه جشن دلتنگی ما    گل گریه سبد سبد بود

با طلوع عشق من تو      هم زمین هم ستاره بد بود

از هجرت تو شكنجه دیدم   كوچ تو اوج ریاضتم بود

چه مومنانه از خود گذشتم    كوچ من از ما نهایتم بود

به دادم برس به دادم برس    تو ای ناجی تبار من

به دادم برس به دادم برس    تو ای قلب سوگوار من

سهم من جز شكستن من   تو هجوم شب زمین نیست

با خرابان خاكی من            شوق پرواز آخری نیست

بی تو باید دوباره برگشت     به شب بی پناهی

سنگر وحشت من از من          مرحم زخم پیر من بود

واسه پیدا شدن تو آینه      جاده سبز گم شدن كو

بی تو باید دوباره گم شد       تو غبار تباهی

!!!...
 
89/12/29
عنوان مطلب : ای عاشقان
سلام دوستای گلم

اول از همه فرا رسیدن سال جدید رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم سالی خوب و خوش و سبز در انتظار باشه و زندگی تازه ای رو با خانواده تجربه کنید.

آخرین پست سال 1389 در این وب...یک سال دیگه هم نوشتیم و شما لطف کردید و تحمل کردید و نظرای خوشگلی برام گذاشتید.از همتون ممنونم...ولی چه زود میگذره...

بازهم سال خوبی برای تک تک ایرانیها مخصوصا دوستای گلم آرزو میکنم و از صمیم قلب از خدا زندگی روشنی رو میخوام و امیدوارم به همه آرزوهاتون برسید.

ای عاشقــان! ای عاشقــان!
زنجيــــــر پای خود منــــــــم!
تن خسته‏ام همچـون شـــرر
شوق فنـــــــــــای خود منـم!
راه گريـــــــــــــز از اين قفــس

بر من نمــــی بنـــــــدد كســـــــــــــــــــی
بر پـــــــــــــــــــای تــــــــــــاول ديده‏ام
بند وفـــــــــــــــــــای خود منـــــم!


شبنـــــم گرفته تــــــــــــــــــاج زر
از آفتاب زندگی بي طالعی ها را ببين!
عمــــــــــــری به جــــــــای خود منــــــــــــم!

!!!...
 
89/12/20
عنوان مطلب : مثل خارم رو زمین
سلام دوستای خوشگل و نازنینم

اول از همه یک معذرت خواهی خیلی خیلی بزرگ از همه شما بخاطر اینکه اومدید سر زدید و نظر گذاشتید ولی من نتونستم جواب شما دوستای گلم رو توی این 10 روز گذشته بدم.امیدوارم منو ببخشید...دوستون دارم

اما بریم سر اصل مطلب....توی این 10روزی که نبودم اتفاقات جالبی افتاد...هم تلخ...هم شیرین

هفته پیش شیدا دوباره زنگ زد.یکشنیه شب تاریخ 8/12 بود که دیدم زنگ زد.کلی با هم حرف زدیم و گفتیم...فکر کنم تا خود صبح حرف زدیم.ولی خوب گفت و گوی معمولی و عین 2تا دوست و صحبت خاصی پیش نیومد.

پنجشنبه همون هفته که میشد تاریخ 12/12 روز نامزدی خواهرم بود.مادرم شیدا رو دعوت کرد برای جشن پنجشنبه.من هم خوب 100% خوشحال از اینکه شیدا رو بعد از نزدیک به 5سال میخوام ببینم...چند روزی رو توی افکار خودم درگیر ساختن توهمات و از این افکاری که هیچوقت به واقعیت نزدیک نیستند بودم.

خلاصه روز پنجشنبه از موقعی که جشن شروع شد من چشم به در بودم و تا آخر جشن که صندلی ویژه هیچ وقت پرنشد.

بازهم نشد که بشه....بازهم نشد من شیدا رو ببینم....بازهم نشد.....

عیب نداره من همچنان مصمم به راه خودم دارم ادامه میدم و خدا با خود خودتم عیبی نداره هرچه خواهی کن من کم بیار نیستم و از این به بعد دیگه بپرخ تا بچرخیم.(دوست دارم خدا)

مثل خارم رو زمین توی صحرا     تو مثل بارون تندی داری سبزم میکنی

اگه تنهام رو زمین توی شبها      تو مثل ماه بزرگی که نگاهم میکنی

توی شنزارای خالی اگه بارون نگیره  نمی مونه خار تنها توی خشکی میمیره

چی بگم من تکو تنها وقتی تاریکی میاد   توی تاریکی میترسم اگه مهتاب بمیره


شیدا عاشقانه میمیرم برات

!!!...
 
89/12/10

اسم من از یاد تــــــو رفت
ای آنکه در آینـــــــــــه ای!
این چهره ی خسته منم!

این آه سینه سوز من
دیـــــــوار سرد فاصله س
بین من و هـــم سخنـــــــم

فریاد من ،سکــــــوت تو
لب تو باز و بی صـــــــدا
عروسکـی به شکل من
غریبـــــــــــه امـــــا آشنا
نگاه مات تو به من
مثل نگــــــــاه دشمنه
جسم تو گرمــــــــی نداره
مگــــــــــر تنت از آهنـــــــــــه
مگـــــــــــــــــــر تنت از آهنــــــــــــه

سکوت تـــــــــو یه فاجعــــــــــــه س
برای هـــــــم صــــــــــــدای تو
شکستــــــــــه در گلو چرا
طنین نعره های تو

تو که خود منی چرا
غریبه ای بــرای من؟
منو صدا نمی کنـی
تو قاب سرد آینـــــــــــه
به سوگ من نشسته ای
منو رهـــــــــــــا نمیکنــــــــی

شکست لحظه لحظـــــــــه ام
یه عـــــــــــــــادته برای تو
پرنده ی نگــــــــــاه من
اسیره در هوای تو

چرا تو که خود ِمنی
سکو تتو  نمی شکنی
به من بگو چه میکشــــــی
تو قـــــــــــاب سرد آهنـــــــــی
تو قـــــــــــــــ-اب سرد آهنـــــــــی

تو غربت نگاه تو
که با نگاهم آشناس
یه دنیـا حرف گفتنیست
ولی لب تو بی صـــــــداست
!!!...
 
89/12/05

نمیشه دل به هر کس داد... نمیشه از نفس افتاد

 پرنده با پر بسته نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید فقط کابوس وحشت دید

 نمیشه در سکوت خود صدای گریه رو نشید

 نمیشه غرق در غم بود ولی از گریه رو گردوند

 نمیشه تا ته آواز فقط از ترس فردا خوند

گلوی ساز دلتنگی پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق بذار دست صدا روشه

نمیشه دل به هرکس داد... نمیشه دل به هرکس بست

نمیشه رفت و راهی شد رسید اما به یک بن بست

 چه رسم ناهماهنگی, همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود واسه عاشق شدن دیره

!!!...
 
89/11/26
عنوان مطلب : پنج سال

تولد پنج سالگی این وب

سلام همراهان همیشگی و دوستای نازنینم.امروز روز پنج سالگی این وب هستش و من نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت.بگذریم

پنج سال گذشت....چه زود و چه دردناک.انگار همین دیروز بود که تو دلم گفتم یک وب به عشق شیدا بزنم و احساسمو بنویسم.اون موقع شیدا پیشم بود و جدا نشده بودیم(چه روزهای قشنگی داشتیم).تو این 5سال سختیهای زیادی کشیدم چه توی عشق و چه توی مسائل زندگی...اما این سختیها صبر و امید رو بهم یاد دادند و امروز اگه به مشکلی بر بخورم اونقدری بهم نمیریزم که قبلا بهم میریختم.

هنوز باور ندارم رفتنتو....آره واقعا هنوز باور ندارم...نزدیک به پنج سال هست شیدارو ندیدم...یعنی 27 فروردین 1390 میشه پنج سال.و توی این 5سال تنها جایی که داشتم بتونم ابراز احساسات کنم و حرف دلم رو بنویسم همین وب بوده.کاش...کاش فقط و فقط یکبار این وب رو میدید و میدونست کسی هست که سالهای سال است که فراموشش نکرده و هر روز به یاد اون از خواب بیدار میشه و با یاد اون میخوابه,اما حیف که این اتفاق نیفتاده...ولی همچنان امیدوارم و امیدوار خواهم بود.

از شما دوستای گلم بابت دلخوشیها,نظرات زیبا,و پیشنهادهای خوشگلی که توی این پنج سال بهم دادید خیلی خیلی سپاسگذارم و امیدوارم هر جا که هستید آسمان اونجا همیشه آبی و زمینی سبز داشته باشه.

نمیدونم چرا ولی امروز به سرم زد که دیگه ننویسم و این وب رو تو پنج سالگی رها کنم.هنوز دارم روش فکر میکنم و شاید دیگه نوشته جدیدی در این وب نداشته باشم و این وبلاگ رو همینجا به اتمام برسونم.

و در اخر مثل پنج سال گذشته: شیدا عاشقانه میپرستمت

!!!...
 
 

(c) Copyright 1384-1390 Sheshe.ir All Rights Reserved
 
 
   
Follow Mohammed Facebook!
سايت شخصي من

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت