

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم به ياد تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت
سخنی کوتاه اما زیبا...!
آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...الیزابت برت برونینگ
سلام دوستان گلم امروز تولد 6 سالگی این وب هست... چقدر زود شد 6 سال و الان نمیدونم بابت این تولد خوشحال باشم یا ناراحت. با تولد وبم قالب وب رو هم عوض کردم و سایت شخصی خودم هم دوباره فعال شد دوستان نازنینم و امروز 6سال... 6سال گذشت...6سال در این وب از تو گفتم... از تو گفتم و از تو گفتم کاش میدانستی جایی فقط و فقط صحبت از توست.کاش میدانستی کسی سالهاست جز نام تو چیز دیگر نمی گوید.کاش میدانستی و کاش میدانستی شیدای نازنینم دلم همانند روزهای اول برای تو میتپد و لحظاتی را برای دیدار تو غمناک میگذرانم. دلم برات تنگ شده عزیز دلم...کاش بودی...کاش بودی تا صدای ناله این دل امیدوار را ساکت میکردی...این دلتنگی لعنتی سکوت رو در لبان خوانده و نمیداند با چه واژه ای این دلتنگی را بیان کند. روزای این 6سال رو داشتم مرور میکردم... آیا تو هم همانند من میتوانی 6 سال چشم به در بدوزی؟ 6 سال است که وقتی خیلی دلتنگت میشوم در بالکن اتاقم مینشینم و سیگار روشن میکنم و به همان راهی که همیشه میومدی نگاه میکنم که شاید بیایی و من را از این روزهای همیشه سرد پائیزی رها کنی. چه بگویم؟از کدام لحظات این 6 سال بگویم؟از آن گریه ها؟یا از آن سکوت های پر از حرف؟ تنها امیدوارم که یک سالی باهم تولد این وب را جشن بگیریم. دوستت دارم
تولد 6 سالگی


