
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست
سلام،بعد از سالها باز اومدی...وقتی صورتت رو دیدم انگار هزاران سال بود ندیده بودمت...برام یک غریبه بودی...نفهمیدم چی دارم بهت میگم...فقط تو شوک بودم و داشتم باهات حرف میزدم و فقط دوست داشتم باهات حرف بزنم...یک دقیقه هم شاید نشد ولی من به اندازه این 5سال و خورده باهات حرف زدم...چی گفتم نمیدونم فقط و فقط میدونم داشتم باهات حرف میزدم... و تو رفتی و من...
نزدیک به 18 ساعت میگذره که 1دقیقه بعد از 5سال در کنارم بودی و من همچنان در شوک حضور تو در کنارم هستم.کاش وقتی دیروز اومدی خبر برگشت همیشگیت رو برام میاوردی.وای که از دیروز نمیدونم کجام و دارم چیکار میکنم.
نمیدونم چرا باز اومدی ولی خوشحال شدم هنوزم درون گوشه کوچکی از زندگیت هستم که بعد از 5سال بهم سر زدی و همین برای من کافی است.
دوستت دارم