
چرا تو جلوه ساز اين،
بهار من نمي شوي؟
چه بوده آن گناه من،
كه يار من نمي شوي؟
بهار من گذشته شايدشكوفه ي خيال تو،
شكفتـــــــه در خيال من
چرا نمي كني نظر،
به زردي جمـــــــــال من؟
بهار من گذشته شايد
تو را چه حاجت
نشانه ي من
تويي كه پا نمي نهي به خانه ي من
چه بهتر آنكه نشنوي ترانه ي من
نه قاصدي كه از تو آرد،
گهي به سوي من پيامي
نه رهگذاري از تو آرد،
بــــــــراي من گهي پيامي
بهار من گذشته شايد
دوستت دارم