
آن
هنگام که باد پایئزی آخرین تازیانه خود واپسین خاطره تو را بی رحمانه از
من ربود ،ارامتر از افتادن برگ خواهم گریست و در آن زمان سخت و تنها
معجزه ای کوچک خواهد توانست به تو بفهماند که رنگ چشمان خیس من پشتیبان توست.
آرزو
دارم به پاس ساعتی که با هم بودیم قلبم را هدیه کنم که قلب من از قلب
مهربون تو بیمتر تر و رنجورتر است آرزو دارم پرنده سعادت و اقبال را هدیه
کنم که سالهاست بال پرنده سعادت و اقبالم شکسته است